طاقچه دل
خدایا عقیده ام را از عقده ام مصون بدار

یا لطیف

سلام

هی میگن رسانه ملی مال ما طبقه بی فکر است .نگاه نکنید...کد گذاری شده .تلویزیون مال بیکاراست .وققتتون پاش نذارین.کتاب بخونین . خیله خوب من که دیگه نگاه نمی کنم روشنفکر شدم اصلا فقط" قهوه و کافکا" ."جیم و کوئیلو" . باشه ....


اما بشنوید از این اتفاقی که برای دوست دوست من پیش آمده و عین واقعیته :

مادر بزرگ دوست دوست من سکته میکنه و به حالت کمای ۴ میره ( این یک اصطلاح پزشکیه) در یک بیمارستان مجهز هم بستری شده بعد از اینکه نوه این مادر بزرگ گرامی از پزشک فوق تخصصش میپرسه که آقای دکتر وضعیت چطوره و چی میشه؟جواب این فرهیخته تحصیل کرده اینه که : شما سریال " ملکوت " رو دیدین ؟ مادر بزرگ شما تو همون حالته همه چی رو میشنوه و روحش با شماست . بعد از باز شدن دهان نوه مبارک در تعجب و گیجی میپرسه : یعنی چی آقای دکتر؟

میفرمایند : بروید رد مظالم کنین بروید کسانی که از مادربزرگتون ناراحتن رو پیدا کنید و حلالیت بطلبید از قصاب محل گرفته تا راننده تاکسی از رفتگر گرفته تا معلم مدرسه اون موقع مادربزرگتون. این کارا رو انجام بدین .

اینم از قشر تحصیلکرده ایی که دستی هم بر آتش سریال  داره و خیلی بیشتر از من متحول شده است .

حالا هی به من گیر بدید که چرا به جای قهوه و شمع و کتاب تخمه و تلویزیون رو انتخاب میکنم؟ من که بی خطرم و با دیدن این سزیالها ی سطح پایین برای سلامتی کسی تصمیم نمی گیرم اما وای به حال .......شاید اعتیاد به تلویزیون ریشه در گذشته ما دهه ۵٠ داره چرا که شاید:

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...


شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو .

شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی تیتراژ سریال "هانیکو".


  شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه .
شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده.

و هزاران یادآوری دیگه که باز امروزی ها یادتون نمیاد:

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ....


  شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه.


شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.


 

به یاد اون روزهای شاد وپاک و با آرزوی سلامتی برای مادر بزرگ دوست دوست من

ساده و پاک باشیم

 

شهرام تغابن - ٢٨ جهان بخش ٨٩

 

ارسال در تاريخ یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩ توسط شهرام تغابن
قالب وبلاگ