یالطیف
سلام.
میگن انسان امروز خیلی تنهاست . این دیالوگ رو روزی چند بار از زبون خودمون و دوستامون میشنویم:تنهام.

من همیشه تنهایی رو دوست داشتم (البته وقتی عقلم کامل شد فکر کنم 10 سال پیش مثلا)واصولا چون تک فرزند هم بودم شرایط محیطیش هم رو براه بود . ولی اگر دقت کرده باشین هر کسی باز هم یک تعبیر از تنهایی خودش داره . اگر کسی دور برشون نباشه میگن تنهاییم .اگر کسی برای کاری همراهیشون نکنه میگن تنهاییم . اگر توی جمعی حمایت نشن میگن تنهاییم .و هزار تعریف دیگه که همه ما یا دیدیم یا خودمون همینطوری هستیم.
اینها هیچ کدوم بد نیست ومیتونه تعریف واژه تنهایی باشه ولی به نظر من این توضیحات لایق کلمه تنهایی نیست وباید اسم اونو جدایی بگذاریم .
ما انسانهایی بعضی وقت ها از مسیرمون .خونوادمون .دوستامون و ... جداییم یا جدا میشیم .تنهایی یعنی بی کسی ولی جدایی یعنی داشتن مسیر.فکرواراده جدا.
ما ممکنه تو جمع بسیار صمیمی از دوستان و خانواده باشیم خیلی هم بهمون خوش بگذره ولی جدا باشیم نه از لحاظ فیزیکی بلکه فکری.

نه اینکه بالاتر یا پایین تر باشیم فقط جداییم.احساس میکنیم گم کرده داریم .این حس مسیر زندگی ها رو تععی میکنه.خیلی از ماها به دنبال همین تکه گم شده جدایی ها رو انتخاب میکنیم و پیش میریم.
نظر شما چیه؟حتما شما هم تا بحال جدایی رو تجربه کردین .اصلا چیز بدی نیست .اگه قراربود همه همرنگ همدیگر باشیم وفکر کنیم که وا اسفا.
اسم این جدایی هارو من قصه های من بی او گذاشتم . من بدون اویی که همیشه به دنبالش هستیم .به او عشق میورزیم .به سوی او میرویم .
اشتباه نشه او همیشه یک شخص نیست میتونه ذات اقدس خدا هم باشه .میتونه معشوق زمینی باشه میتونه هر چیزی برای هر روحی باشه.

شما هم تجاربتونو بگین .میخوام بدونم بیایید اونها رو با همدیگه شریک بشیم تا توی این دنیای بسیار ناشناخته بیشتر از این گم نشیم.
میل به گریز ازآنچه که هست وعشق به فرار بسوی آنچه ناپیداست ومتعالی است ومطلق.روح عاشق مظطرب بی تاب بی قرار .دلهره های انسان متعالی را بوجود می آورد.(دکترشریعتی).
شادوسبز باشید .
شهرام تغابن - هفتم تیرماه هشتادونه
یالطیف
تازه گیها این جمله رو زیادمیشنویم:عشق هم بودعشقهای قدیمی.قدیم یعنی کی وعشقهاشون چه شکلی بوده هرکس یک تعبیر داره.خوب این خیلی طبیعیه .حتما هم تا بحال آدمهایی که فکرمیکردن عاشقن ودیدین واگه بین خودمون باشه ماها هم عاشق شدیم .
خوب چطوری بوده؟واقعا عاشق شدن وبودن نقطه برتری یک رابطه میتونه باشه؟من معتقدم لااقل اکثرمردم فکرمیکنن عاشقن چون تعریف واضح ومبتنی برفرهنگ ایرونیمون ازش هیچ وقت ارائه نشده یانمیتونسته بشه .
آیا عشق فرمول یک شکل وبین المللی داره؟عشق مثلا کانادایی با فرانسویش حس وحال وپیچیدگی یکسان داره؟حالا که طبق آماررسمی کانال فارسی 1بیشترین تعدادبیننده روداره که توش 80%فقط روابط عشقی رو نشون میده ماایرونی هابه خاطر اینکه با شخصیتهای سریالی اون همذات پنداری میکنیم دوسش داریم ونگاه میکنیم




حالابیاین ببینیم حامعه شناس بزرگی که هم فرهنگ ایران ومیشناسه هم دنیارودیده اسلام ودیگر دینهارو مطالعه کرده نظرش در مورد عشق چیه؟
"عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن
اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن
رااززمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه
را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که: “هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند” که حسد
شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از
چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است و
از جنس این عالم نیست.”
دکتر علی شریعتی
براستی هنوز معتقدید عاشق یودید یا دوست داشته اید من همواره معتقدم دوست داشتن از عشق برتر است و من به خود میبالم که شاگردی کسی رو یدک می کشم که ازجوانی این را به من آموخت .
راستی شما هم لطف کنین ببینین تا حالا عاشق بودین یا ......

شهرام تغابن - یکم تیرماه هشتادونه
