طاقچه دل
خدایا عقیده ام را از عقده ام مصون بدار

 

یا لطیف

سلام

فقط ٧ روز دیگه ماه مبارک رمضان شروع میشه . اینبار یه ذره سخت تره از مثلا ۵ صبح تا ٩ شب .تابستان هم که هست .خلاصه سخته وشیرین .


بازم قصه همیشگی بعد از افطار : سریال /سریال/سریال با مضامین : روح / تحول آدم بد به خوب / عشق و عاشقی /  یک کمی طنز / با یک سری دست اندر کار وبازیگر ثابت که احتمالا ساخت سریال وسط ماه رمضان هنوز تمام نشده و ....

اما امسال تیم جدیدی به کارگردانی" فرزاد موتمن" سریالی رو ساخته اند به اسم "ازپذیرفتن خانواده معذوریم" که البته حتما اسمشو عوض میکنن بازیگرانی مثل :برزو ارجمند، علی قربانزاده، امیرحسین رستمی، رضا داوودنژاد، مهران رنجبر، شبنم قلی‌خانی، بهنوش بختیاری، بیتا سحرخیر، ملیکا شریفی‌نیا، گلاره عباسی، پرستو صالحی و داریوش کاردان در این سریال نقش آفرینی کردند .

حاصل کار هرچی میخواد باشه ولی من کارهای "موتمن" رو تو سینما دیدم وبعضی ازاونها زیبا هم بودن .مثل :"صداها" "شبهای روشن " حتی کار طنز جدیدش " پوپک ومش ماشاالله".


"فرزاد موتمن" تحصیلکرده سینما از آمریکاست که در هر ژانری فیلم ساخته ببینیم تو سریال سازی موفقه یا نه؟

یک خصوصیت دیگه رمضان امسال مجری گری" فرزاد حسنی" در شبکه ٣ است که باید ببینیم پرو بال فرزاد رو چیدن یا نه؟این فرزادی که من میشناسم برای هر صحبتی راه بیانشو داره.


اگه تو این ماه مبارک حالی بهتون دست داد من رو هم بی نصیب دعای خیرتون نکنین .

بگذریم

دوست بسیار خوبم آقا "محمود محمدی" چند داستان کوتاه رو برام فرستاده بودن که بسیار زیبا و آموزندست حیفم آمد زکاتشونو ندم و اونو با شما شریک نشم :

مرد کور


روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد:

من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!

     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

یکی از بستگان خدا

 

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، فهمیدم پس با خدا نسبتی دارید!



خوشبخت ترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت سازد.. 

------------------------------------------------------------

 

مادر

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟

 

مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارک. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .


بازهم ممنون از محمود عزیزبرای ارسال این مطالب قشنگ .


بانو سیمین بهبهانی شاعر ترانه زیبای "دوباره میسازمت وطن" با صدای "داریوش" جدیدا شعر بسیار زیبا و عمیقی سرودند که  امیدوارم  با گذاشتن این شعر دروبلاگم بتونم شما روهم در طراوت وزیبایی و عظمت اون شریک کنم  :



 

هرگزنخواب کورش

 
دارا جهان ندارد، 
سارا زبان ندارد 

بابا ستاره ای در 

!هفت آسمان ندارد

 کارون ز چشمه خشکید، 

البرز لب فرو بست

حتا دل دماوند، 

آتش فشان ندارد 

 
 دیو سیاه دربند،

آسان رهید و بگریخت  
رستم در این هیاهو،

گرز گران ندارد

 روز وداع خورشید،

زاینده رود خشکید  
زیرا دل سپاهان، 

نقش جهان ندارد

 بر نام پارس دریا،

نامی دگر نهادند   
گویی که آرش ما، 

تیر و کمان ندارد

 دریای مازنی ها،

بر کام دیگران شد  

  نادر ز خاک برخیز،

میهن جوان ندارد 

 دارا ! کجای کاری،

دزدان سرزمینت  
بر بیستون نویسند، 

دارا جهان ندارد

 آییم به دادخواهی،

فریادمان بلند است  

اما چه سود،

اینجا نوشیروان ندارد 

 سرخ و سپید و سبز است 

این بیرق کیانی  

اما صد آه و افسوس، 

شیر ژیان ندارد 


 کوآن حکیم توسی، 

شهنامه ای سراید   

شاید که شاعر ما 

دیگر بیان ندارد 


هرگز نخواب کوروش، 

ای مهرآریایی   

بی نام تو،وطن نیز 

 نام و نشان ندارد

با آرزوی سلامتی برای بانوی شعر ایران سرکار خانم سیمین بهبهانی 


ایرانی و امیدوار باشید

 

شهرام تغابن - سیزدهم آتش بیشه هشتادونه


 

 

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩ توسط شهرام تغابن
قالب وبلاگ