طاقچه دل
خدایا عقیده ام را از عقده ام مصون بدار

یا لطیف

سلام

چند سال پیش توی کلاسهای آموزشی دوره های "ایزو 9000 و 90001 " و TQM شرکت کرده بودم یک روز استاد توی کلاسی که هندی ومالزیایی و سوری و ....حضورداشتند پرسید : اگه یک مزرعه مستطیلی شکل داشته باشیم که مثلا از طرف یک عرض این مزرعه آتش بگیرد بهترین راه حل خاموشی اون کدام است ؟


هر کدام از ما راه حلهای رو پیشنهاد کردیم ولی استاد در نهایت گفت :بهترین راه حلی که در این موردپس از سالها تحقیقات بهش رسیدن خاموش کردن کردن آتش با آتشه !!!

یعنی اینکه نزدیک مرز آتش یک آتش مجازی درست میکنن در آنصورت اکسیژن محیط بسیار کم میشه و آنوقت براحتی میشه اونو خاموش کرد.دقیقا همون کاری که برای خاموش کردن چاههای نفت منفجر شده در جنگ کویت انجام شد در آنجا با دینامیت در بالای چاه انفجارهای عظیمی درست کردند که اکسیژن محیط و کشت و آتش براحتی خاموش میشد.

غرض از نوشتن این خاطره آتشین فضای این سالها وروزهای خودمونه. متاسفانه آتش اسلام ایرانی سالهای قبل و اوائل انقلاب این مرز و بوم رو با تفسیرهای نا بجا با تعریفهای  غیر مستند از اسلام با آتش جهل و خرافات به راحتی خاموش کردند.

هم نسلان من چادرهای نماز گل گلی مادر بزرگهامون و  روسری های رنگی عمه ها و خاله هامونو به یاد دارند . هر آدمی که به لباس روحانیت بود احترام داشت .


نماز جزو اعمالی بود که حداقل در هر خانه ایرانی توسط یکی از اعضا به جا اورده میشد. قرآن کتابی برای فخر فروختن نبود جای او در کنار سفره های هفت سین هر ایرانی بود.چادری و محجبه وبی حجاب و ...همه وهمه در کنار هم به راحتی زندگی میکردند.در هر کوچه ایرانی از هر دین ومسلکی :مسیحی - یهودی و... خانواده ایی وجو داشت که در کنار همدیگه به راحتی و ارامش زندگی میکردیم به نظر من کوچه های قدیم ایرانی همه یک نام داشتند :کوچه فرشتگان.


قم - 1356

امروزه نماز نخواندن - روزه نگرفتن - مسجد نرفتن تبدیل به نوعی تفاخر و روشنفکری خاص شده و اینکه اینها مال عربها بوده ما ایرانی هستیم و اخیرا هم که انجام ندادن 

این کارها نوعی مبارزه با فضای کنونی کشور به حساب میاد.

یادمون رفته که همین اعتقادات سالم  یکسری جوان خاک این کشور رو حفظ کرد. یادمون نیست که ما از بچگی تو گوشمون اذان واقامه میخونن . یادمون نیست که همه ما در لحظات تنگ و ترس و وحشت به چه چیزهایی فکر میکنیم و برایش دعا میخوانیم.

رفتن امام رضا و شاه عبدالعظیم و همین امامزاده صالح هم زیارت بود و هم سیاحت .


اینها و هزاران مورد دیگه که شما بهتر از من از بر هستید درکشوری اتفاقات روزمره بود که به سرعت در حال پیشرفت هم بود به نحوی که بعد از انقلاب سراسر دموکراتیک اسلامی هم اگه جنگی به ما تحمیل نمیشد ادامه پیدا میکرد  شاید با سرعت کمترو بادیدگاههای متفاوت.

ولی تعابیر متفاوت و بدون پیشینه علمی از اسلام آتش اسلام رو با تعصبات کور مذهبی  در دل مردم به سوسو کشاندند.منظور ومقصود من اصلا به آدمهای بزرگ و بالا بالاها ی مملکتی نیست ونمیرسه .روی سخن من پدران ومادران امروزی است چه کردیدبا فرزندی که در مملکت اسلامی متولد شد؟

به اسم اسلام چطور اونها رو از نمازو....فراری دادید؟آتش آن اذان واقامه تولدرو با چه آتشی به خاموشی کشاندید؟اگه خودتون هم این اعتقادات و دوست ندارید چه اعتقاد جایگزینی رو بهش معرفی کردید؟


اصلا آمادگی اینو دارید که اگه نوجوانتون ازتون پرسید چرا ما مسلمانیم چه جوابی دارید بهش بدید؟چرا مسیحی نشدیم؟تا بحال اصلا متن تورات دیدیم؟انجیل  چطور؟این اسلام چرا بده؟چرا باید نماز بخونیم ؟و صدها چرای دیگر که نمی تونیم با خشم خدا و عذاب جهنم و .... اونها رو به این کارها مجبور کنیم....متن زیر همیشه چه الان وچه در گذشته وحتما درآینده آینه تنام قد صحنه جنگ والدین وجوانان ما خواهد بود :

پدر ... مادر ... !!

نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!


اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

و امامت را به من یاد دادی و گفتی : امامت این است که پیغمبر بعد از خودش پسر عمویش را به جانشینی خودش رسما نصب کرد. بعد هم پسران او خود به خود بر اثر وراثت تا دوازده تن( به طوراتوماتیک و بر اساس خویشاوندی با پیغمبر) حاکم بر مردم شدند.بعد هم یک عده شبه محقق های مصلحتی گفتند این امامت ارثی ساخت ایرانی هاست که از روی نظامهای سلطنتی باستانی خودشان کپیه کردند! به هر حال می پرسم خوب برای حالا چه فایده؟ اکنون چه کار کنم؟ این عقیده به چه درد من به چه درد  ما و به چه درد بشریت امروز می خورد که ما معتقد شویم که بعد از پیغمبر تا سال ۲۵۰ باید این ۱۲ نفر حکومت می کردند نه آنها که حکومت کردند؟ بسیار خوب...قبول هم دارم...الان چه باید کرد؟ به این انسان کنونی به این مردم چه میگویی؟ چه فرقی است بین امامت و سایر نظامها؟ آن کسی که به ابوبکر رای داد رفت.آن کسی هم که به علی وفادار ماند او هم رفت.آنهایی هم که به هیچ کدام وفادار نبودند و به کسان دیگر وابسته بودند آنها هم رفتند و تو همه فکر و ذکرت را این قرار داده ای که حکومت حق مال اینها بود نه آنها!!!

 اما پدر...مادر...

من به دنبال امامتی می گردم که امروز به کار انسان و سرنوشت شوم او بیاید و مردم که همواره به دست حکومت های ظلم و جور و تبعیض استعمار و استثمار و استبداد قتل عام و قربانی می شدند رهایی یابند. برای آنها و برای همه کسانی که به دفاع و نجات آنها می اندیشیم و احساس مسئولیت می کنیم یک رهبری ای مبتنی بر عدالت و مبتنی بر آزادی و انسانیت بجوییم. امامت تو این طوری نیست.امامت تو یک دوازده نفری است که خود تو از روی شماره ردیف آنها را می شناسی!!

پدر... مادر...بزرگتر..!

قرانی که تو بدان معتقدی به چه کار ما می آید؟ کتابی برای نخواندن. من نمی دانم در آن چه هست تو هم نمی دانی تویش چیست! از این جهت من کافر و توی مومن هردومان همدرس هستیم. منتهی من به آن کار ندارم -چون کتابی که بدرد خواندن نخورد به چه درد می خورد؟- اما تو مرتب می چسبانی به چشمت و سینه ات .. به پهلویت .. به قنداق بچه ات و به بالش مریضت. تا آنجا که من دیده ام این کتاب برای تو فقط مصرفش این بوده که : وقتی از در خانه بیرون میایی چند جمله از آنرا به قفل خانه ات پف میکنی!!!من یک قفل محکم میخرم که اصلا احتیاج به پف نداشته باشد با تکنیک بسته شود نه با پف!!! تو برای سلامت و مضونیت جمله هایی از آنرا برای خودت میخوانی یا نسخه هایی از آنرا به آستر جلیقه ات میدوزی پدر جان من یک دانشجویم اگر کسی با جزوه هایم چنین بازی بکند اوقاتم تلخ میشود! پس اگر من کتابی را که به درد خواندن نمیخورد - ولو نویسنده اش بقول تو خود خدا باشد - رها کردم و به جای آن کتابهایی را گرفتم که بدرد خواندن میخورد ناراحت نشو!



ای پدر من ... ای مادر من...

دین تو مذهب تو و همه اعمالی که بنام دین و مذهب انجام میدهی و همه عقائدی که بنام دین و مذهب داری همه اش بیهوده و زیان آور است. به دین معتقدی و دین تو عبارت است از یک نیروئی که تو را از پیش از مرگ غافل می کند و همه دلهره و وسواس و ترس و کوشش و مسئولیت و تلاش تو را متوجه بعد از مرگ می کند. و من به عنوان جوان امروز روشنفکر امروز تحصیلکرده امروز به پیش از مرگ کار دارم و دین تو هیچ سخنی درباره پیش از مرگ بمن نگفته به تو هم نگفته. تو هم نمی دانی. تو می گویی این عقاید و اعمال دینی من به این درد می خورد که بر خشت و خاک لحد گذاشتم در آنجا فوایدش روشن می شود ... اثر آن آشکار می شود و مزد و اجر کارهایی که در دنیا کرده ام در آنجا بدستم می رسد. میگویم راست است اما برای پیش از مرگ (که ما در ذلت و فقر و نیازمندی جان می دهیم) دین تو چه دارد؟ هیچ چیز!

تو در آتش می سوزی و مردم تو و هم نژادهای تو و مردم جهان و نوع انسان در آتش زندگی می سوزند و تو احساس گرما هم نمی کنی! و بعد شب ها و روزها تمام گریه و اضطراب تو از تصور زبانه آتش قیامت و عذاب پس از مرگ است.


بابا ... مامان...

من با تو خیلی فرق دارم. خدایی که تو و کسانی مثل تو می اندیشند خدایی است که مسئولیت های تو را ... اراده تو را و همه وظیفه های انسانی تو را در این دنیا تکفل می کند و تو با چاپلوسی و نذر و نیاز به آن خدا خودت را از عواقب هر جرمی و جنایتی معاف می بینی. درست مثل زندگی اجتماعی ات است که هر وقت کارت گیر می کند حقه بازی می کنی یک قانون مالیاتی وضع می شود یک حکم قضایی و حقوقی از دادگستری برایت می آید این را می بینی ... آن را می بینی ... تملق می گویی ... رشوه می دهی ... پول و پارتی فراهم می کنی. دردینت هم همین کارها را می کنی و همچنان که در زندگی اجتماعی با پارتی و پول و با توسل به آدم های متنفذ و نزدیکان هیچ قانونی تو را از پلیدی و جنایت و حق کشی و مال مردم خوری و خیانت و قانون شکنی باز نمی دارد همچنین با توسل و شفاعت و جلب محبت و نظر یکی از مقربان و حاشیه نشینان سلطان کائنات دینت هم تو را در دنیا از خطا و گناهی که خودت هم بدان معتقدی و می دانی که دینت هم تو را از آنها بر حذر می کند باز نمی دارد.



قضا و قدری که تو معتقدی می گوید هر کاری که می شود و هر کس که کاری می کند هر پولی که غارت می کنند و غارت می شود همه پیش از من و تو نوشته شده ... لا یتغیر است. پس جنایتکار نمی تواند جنایت نکند و گناهکار نمی تواند پاک بماند و پاک هم نمی تواند گناه نکند. همه چیز در یک نظام جبری قطعی لایتغییری که اراده من و تو ... مسئولیت من وتو همه از پیش آنجا ثبت است و ما مامور اجرای اراده پیش از خودمان هستیم و مجبوریم آنچه را که در پیشانی ما نوشته قرائت کنیم. تو مگر همیشه نمی گویی از قول پیغمبرت که " آدم خوشبخت در شکم مادرش خوشبخت است و آدم بدبخت در شکم مادرش بدبخت؟"... انصاف بده پدر...مادر جهانبینی تو یک جهانبینی شکمی است!

من از این چهارچوب جبری که در آن اراده و مسئولیت انسانی مدفون شده خودم را رها کردم و رفتم بدنبال فکری یا بدنبال مکتبی یا فلسفه ای که انسان را مسئول سرنوشت خود می داند و یا اصلا رفتم دنبال بی اعتقادی !!      

دکتر علی شریعتی در کتابی به نام :پدر مادر ما متهمیم مثل همیشه چه زیبا رسا و جاودانه 35 سال پیش این دردو بیان کرده و ما هنوز . . .


برای شادی روح بزرگش در این روزهای خاص فاتحه ایی بدرقه راهش کنیم.


ایرانی و مسلمان با سند و دلیل باشید.

 

شهرام تغابن - بیست و سوم آتش بیشه هشتادونه

 

 

 

 

ارسال در تاريخ شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩ توسط شهرام تغابن
قالب وبلاگ