طاقچه دل
خدایا عقیده ام را از عقده ام مصون بدار

یا لطیف

سلام

در عصر ماشین و تکنولوژی بر خلاف اون چیزی که به نظر میرسه ماشینهای اختراعی بشر مثل : اتومبیل - هواپیما - کامپیوتر و.... وقت بیشتری برای زندگی انسان درست نکردند.یعنی تو این دوره ما ها مدت زمان کمتری حتی برای خانواده میگذاریم نه به این دلیل که نخواهیم بلکه نداریم .


مشغولیات ذهنی وکاری انسانها هزاران برابر شده درهمین ایران خودمون که وقت به مانند برگ زرد درخت بی ارزش فرض میشه واز روش به راحتی رد میشیم مردم تمام مدت در عجله اند.

روز تهران از ۵ صبح شروع وتا ١٢ شب ادامه داره .اصلا ٢۴ ساعت برای یک روز کم به نظر میاد.توی این دوران پرآشوب وپر مشغله زمان چون دارای ارزش واقعی خودش نیست مدیریت هم نمیشه.

در نتیجه ما همش در حال بدو بدویم .کارها در دقیقه ٩٠ انجام میشه .برنامه ریزی از لطیفه های با مزه این دورانه و به دلیل همین بی نظمی ها واضطرابهای حاصله ما عصبی ترین مردم دنیا میشیم.با کوچکترین تلنگری به هم میریزیم و به هم میپریم و به به چه لحظات عجیبی برای همه بوجود می آره (مخصوصا تو تصادفات ماشین) ومیشه یکی از تفریحات این دوران بی تفریح.


اما این وقایع اوج درماندگی ماست.ما باید بپذیریم درمانده ایم .این خیلی از مشکلات جدی واساسی جامعه ماست . اگه دوست داشتین دقیق تر به این موضوع نگه کنین و دلایل تغییر رفتار ما ایرونی ها رو به مرور زمان پیدا کنید پیشنهاد من خوندن یک کتال 150 صفحه ایی ...یهنی به اندازه یک فیلم سینمایی برای خودتون وقت بگذارید.

اسم کتاب "جامعه شناسی خودمانی" اثر جناب آقای " حسن نراقی"


من این کتاب رو بهتریت هدیه برای هر ایرونی میدونم چه اینجا بغل گوش خودمون چه اونور آب بغل گوش خودشون . الان چاپ 22 رو گذرونده و از بهار 80 داره تجدید چاپ میشه." حسن نراقی " نویسنده ایی که بسیار ساده وروان تمام جامعه فعلی رو بدون رودربایستی میریزه رو دایره .

خود من در بعضی مواقع خجالت کشیدم از خودم که آینه حرکاتمو دیدم.در ابتدای کتاب این جمله پر معنا به چشم میخوره:

تقدیم به آنان که هرگز "حقیقت "را به پای "وجاهت"قربانی نکردند.

عناوین فهرست هم چه زیبا انتخاب شده و به قول عادل خودمون : چه میکنه:

با تاریخ بیگانه ایم

حقیقت گریزی و پنهان کاری ما

ظاهرسازی ما

قهرمان پروری واستبدادزدگی ما

بی برنامگی ما

ریا کاری وفرصت طلبی ما

ایرانیان وتوهم دائمی توطئه

و . . .

کتاب کوتاه اما به بلندای تمام کتب جامعه شناسی ماست .باریک اما عمیق به عمق شکاف فرهنگی این جامعه.

ازحسن نراقی کتابهای : " پی نکته ها " "چکیده تاریخ ایران" و "ناگفته ها" هم بسیار زیبا ودوست داشتنی منشر شده است .

در پی نکته ها وناگفته ها مصاحبه و صحبت های  نراقی است که چگونه و چطور جامعه شناسی رو نوشت ؟واکنشها چی بوده وچه درد دلهای زیبایی داره این مرد بزرگ.


در کتاب "چکیده تاریخ ایران" از کوچ آریایی ها تا پایان سلسله پهلوی را به صورت چکیده و مستند برای ما ایرونی ها که از تاریخ خودمون به اندازه چند سطر وخاطره چیزی بیش نداریم .مکتوب کرده است .


بچه های ما مثل خود ما چقدر ازتاریخ ایران زمینو میشناسن؟ اگر جواب خیلی از سئوالت رو میخوان  کتاب "چکیده تاریخ ایران" خالص ترین و کوتاه ترینه.

این کتاب چاپ 12 رو ازسال 78 تا الان تجربه کرده است .کتابی لازم برای هر کتابخانه و شاید در زمره بهترین های اون کتابخانه

بنده شخصا برای عزیزان خسته ودرگیر مسئولیت رساندن همه کتب فوق را به عهده میگیرم (کاری که عید امسال هم کردم) فقط برای ادای دین به ایران وایرانی و زحمات بی دریغ : حسن نراقی. از شما هم قول که بخونید ....فقط همین

در خاتمه شعر زیبای "ملک الشعرای بهار" که زینت بخش جلد کتاب جامعه شناسی خودمانی است را بهترین حسن ختام میدانم:

این دود سیه فام که از بام وطن خاست                از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد ز چپ وراست             از ماست که بر ماست

جان گر به لب مارسد.ازغیرننالیم                           با کس نسگالیم

ازخویش بنالیم که جان سخن اینجاست                 از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که ازباد ننالیم                               بر خاک ببالیم

لیکن چه کنیم .آتش مادر شکم ماست                 از ماست که بر ماست

گوییم که بیدارشدیم ! این چه خیالیست              بیداری ما چیست؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاست           از ماست که بر ماست


امید که هیچ وقت درمانده نباشید

 

شهرام تغابن - 29 گرماخیز 89

 

 

 

ارسال در تاريخ دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩ توسط شهرام تغابن

اینم یک مطلب جالب وعمیق:

یک ملا و یک درویش که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بلا درنگ دخترک رابرداشت و از

رودخانه گذراند.

دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام ملا   که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما  نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»

واقعا ما هم خیلی چیزها رو هنوز چسبیدیم ورها نمی کنیم....مگه نه...بگو شجاع باش.

مثلا خود من هنوز به خاطرات بچه گیم چسبیدم و گاه وبیگاه آهی نثارش میکنم و افسوسی ولی خدایش از وقتی کتاب "جامعه شناسی خودمانی " رو خوندم سعی کردم یک طور دیگه زندگی کنم .به چه چیزهایی بچسبم وبی خیال چه چیزهایی بشم .

با تشکر از سرکارخانم رحیمی برای    ارسال مطلب ملا ودرویش

ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩ توسط شهرام تغابن
قالب وبلاگ