یا لطیف
نمیدونم ماها چه مون شده؟کجاییم؟به چه چیزهایی فکر میکنیم که اعمالمون این شکلیه؟
من خودمون چه چیزی توشه که حاضریم همه چیمونو قربونی کنیم تا اونو بالا بکشیم و اثباتش کنیم که من درست میگم.هرروز که مسواک میزنیم توی آیینه روبرومون کیو میبینیم؟کمکم کنین ببینم چی میبینین که اینقدر با ارزشه واستون که برای اثبات وجودیش حاضریم به هر چیزو هر کسی شک داشته باشیم تهمت بزنیم ویا حمله کنیم قسم جلاله بخوریم و به جون کی و کیانی قسم که من درست میگم.
یادمون باشه حضرت محمد بعد از ٣ سال که قران بهش نازل شده بود تازه اجازه پیدا کرد اونو اعلام کنه وبراش دلیل ومنطق بیاره .یعنی ٣ سال کلام خدا رو داشت ولی باز هم صبرکرد وتا آخر عمرش به کسی تحمیلش نکرد.پس ما کجاییم.
به یاد معلم شهید شاهد شمع :دکتر علی شریعتی قسمی ازنیایش های اونو اینجا میارم شاید شاید ....
خدایا: مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته است و بیماری شده است که، از فرط عمومیتش، هر کس از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار، تا، به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.
خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم به روحم عطا کن.لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.
خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند .
خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
خدایا:رشدعقلی وعلمی، مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
خدایا:مرا همواره آگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
خدایا:شهرت، منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.
خدایا:مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم.
خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدایا:به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن، بی همراه؛ جهاد، بی سلاح؛ کار، بی پاداش؛ فداکاری درسکوت؛ دین،بی دنیا؛ مذهب، بی عوام؛ عظمت، بی نام؛ خدمت، بی نان؛ ایمان، بی ریا؛ خوبی، بی نمود؛ گستاخی، بی خامی؛ قناعت، بی غرور؛ عشق، بی هوس؛ تنهایی در انبوه جمعیت؛ و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛ روزی کن
شهرام تغابن - بیست ودوم خرداد هشتادو نه
